آغاز بی پایان

جایی برای حرف های دل و شاید کمی درد و دل...

 

 

رمضان...

این قدر حرف برای گفتن هست که ذهت یاری نمی کنه از کجا شروع کنی. از سریال های آبکی امسال ماه رمضان بگی یا از طولانی بودن روزه داری که نزدیک افطار حتی در و دیوار را هم خوراکی می بینی. از هیاهوی مردمی که تمام فکر و ذکرشان این است که غذای بهتری برای افطار تهیه کنند، از کاهش ساعات کاری بعضی جا به 5 ساعت کار و ....

دو و برت را که نگاه می کنی همه چیز عوض می شود و آدم ها می آیند و می روند . یکی در بستر بیماری با بداخلاقی پرستارای می سازد و به زخم بسترش فکر می کنه که هر روز از روز قبل بزرگ تر می شود و گاهی فکری می شود که نکند کرم بگذارد؛ یکی هم غصه این را دارد که چطور از دست افطاری های اجباری خلاص بشود و یکی فقط به جای خالی کسی فکر می کنه که تا پارسال کنار سفره افطاری بود و حالا نیست ، یکی تازه عروس و امسال ماه رمضان اولش است یکی کنکوری است و برای کنکور از افطار تا سحر بیدار می ماند، یکی نذر دارد تا سریالی صد و بیست قسمتی که دستش را تا آخر ماه رمضان تمام کند ...

آدم ها با هزار فکر و هزار انگیزه وارد ماه رمضان می شوند و اصلا معلوم نیست چند تا از آنها ماه رمضان سال بعد را ببینند. مرگ تعارف ندارد. پیر و جوان هم نمی شناسد. مواظب باش وقتی همه فرصت ها تمام شدند تو دست خالی نباشی و توی چشمات رد یه حسرت خشک  و خالی بر جا نمانده باشد.

با هم نیتی وارد ماه رمضان شدی و دغدغه ات هر چی که  هست یادت باشد رمضان 1389 فقط یه  بار اتفاق می افتد فقط یک بار...


 

اگر دنبال جایی می گردی که با خدا حرف بزنی...

 برای خیلی از ما ادم ها توی این شهر بزرگ پیدا کردن یه جای خلوت که بتوانی به خیال راحت با خودت و خدایت درد و دل کنی شاید به نظر راحت و آسان برسد. با خودت می گویی چیزی که توی این شهر زیاد است امامزاده و مسجد!!  اما اگر واقعاً دنبال جایی برای خلوت کردن باشی آن وقت می فهمی که پیدا کردنش خیلی خیلی سخت است . امامزاده ها و مساجد مختلف را زیر و رو کنی اما همه جا هستند جشمانی که با وسواس براندازت می کنند و آن قدر بهت زل می زنند که عطای خلوتت را به لقایش می بخشی و راه کج می کنی و دنبال جای دیگری می گردی.

توی دنیای به این شلوغی اگر کمی بیشتر بگردی؛ هنوز هم جاهایی هست که فاصله تو به خدا خیلی کم است. آن قدر کم که دلت می خواهد دستت را بلند کنی و عرش خداوندی را لمس کنی.

 مقبره الشهدای شهرک محلاتی یکی از این جاهاست . با این که گنبد بزرگ و آبی رنگی که کنارش است از فاصله خیلی دور و حتی از توی هواپیما قابل دیدن است اما خود مزار شهدا همیشه ی خدا غریب و خلوت است.

اگر دنبال جایی می گردی که فقط خودت باشی و خدا؛ جایی که از آن جا بشود شهر را نگاه کرد و از هیاهویی که هر روز تو را احاطه می کند و اصلاً از یادت می برد که باید کمی هم برای خودت وقت بگذاری و حال روحت را بپرسی؛ اگر دنبال جایی می گردی که هوایش با بقیه جاها فرق داشته باشد و بتوانی صدای بال ملائک را احساس کنی؛ شاید این جا یکی از آن جاها باشد.

وارد مقبره الشهدا که می شوی فقط شاید مادری را کنار مزار شهدا ببینی که به یاد فرزند شهیدش هر روز برای این بچه ها قرآن می خواند و آن قدر آرام اشک می ریزد که تو فقط از لرزش شانه هایش می فهمی که گریه می کند.

 

با این حال می توانی کفش هایت را درآوری و روی سنگ فرش کنار مزارشان بنشینی و یک دل سیر با خدا حرف بزنی و اگر دلت صاف باشد شاید صدای مناجات شهدا را هم بشنوی.

صدایی که در سکوت مقبره در فضا می پیچد و شاید همین صدا است که وقتی به آنجا نزدیک می شوی احساس می کنی که آرام شدی و خدا صدایت را می شنود.

اگر یه روز دلت گرفت ، یا آن قدر خودت را در گناهان رنگارنگ غرق کرده بودی که  دیگر رویی برای برگشتن نداشتی، اگر دلت می خواست کسی برایت وساطت کند و یا اگر ذلت می خواست که مطمئن باشی خدا صدایت را می شنود ...  

غروب پنجشنبه یا صبح جمعه سری به آن جا بزن و اگر حالی دست داد و سیمت متصل شد برای ما هم دعا کن


 

دلتنگی

دلم برای وبلاگم بدجوری تنگ شده . نه این که مطلب برای نوشتن نداشته باشم نه ، کلی حرف برای زدن هست اما ...

دنبال یک فرصت مناسب می گردم . که وقت داشته باشم و یک دل سیر وبلاگمو آپ کنم .

خیلی حرف ها هست که باید بگم .

دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده ...


 

قبله هایی که عوض شدند ...

خاتمی با شعار توسعه سیاسی و آزادی 22 میلیون رای آورد اما من که در آن موقع هنوز دبیرستانی بودم اصلاً یادم نمی آید که بحث های سیاسی این قدر مثل امروز وارد خانواده ها شده باشد . این روز ها هر جمعی را که نگاه کنی بدون استثنا بحث سیاسی هم در آن جریان دارد .

شاید نشود این واقعیت تلخ را انکار کرد که دو دستگی بعد از انتخابات به نوعی گریبان جمع های گرم فامیلی و خانوادگی را گرفته است و کسانی که تا دیروز با هم گرم و صمیمی بودند امروز فقط به خاطر این که تابع دو نظر و دیدگاه متفاوتند نسبت به هم سرد شده اند .

از این غم انگیز تر حال کسانی است که در جمعی خانوادگی و فامیلی که تا دیروز برایشان پر از خاطرات و ماجراهای جالب بود امروز به خاطر داشتن تنها نظر مخالف جمع مجبور به سکوت و تحملند . نه این که جوابی برای گفتن و دادن نداشته باشند نه بلکه به خاطر این که اندک باقی مانده روابط هم از بین نرود و مجبور به قطع روابط فامیلی نباشند این کار را می کنند هر چند که هر بار که مجبورند در این جلسات شرکت کنند کوهی از غم و اندوه را بر شانه هایشان احساس می کنند.

سوال اینجا است چرا با وجود این که همیشه در بین افراد یک خانواده و جمع فامیلی دیدگاه های مخالف سیاسی وجود داشت اما هیچ گاه روی روابط این قدر تاثیر نمی گذاشت ولی  این بار این اختلاف عقیده به نوعی با کینه توزی همراه است ؟

شاید جواب این سوال را بتوان این طور داد که توسعه سیاسی به معنای حقیقی آن در چند سال اخیر اتفاق افتاده است و امروز پای صحبت های سیاسی حتی در بین کسانی که تا دیروز هزار حرف غیر سیاسی می زدند و سواد سیاسیشان در حد صفر است باز شده است .

مسئله بعدی هم همان داستان تکراری است که رهبر چندین  سال پیش به آن اشاره کرد و جامعه را از مبتلا شدن به آن بر حذر داشت و بر لزوم مبازره با تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی تاکید کرد و کسی نشنید . امروز قبله خیلی از افراد نه اسلام و گفتمان انقلاب که فقط و فقط رسانه های بیگانه است بس نباید تعجب کرد که در ضمیر چنین افرادی که در 24 ساعت شبانه روز گوش ها و چشم هایشان در برابر سختن حق بسته اند حرفی از گفتمان امام و رهبری باشد و همینان فردا مادران و پدران نسل آینده اند و اگر ما دست روی دست بگذاریم و باز چشمانمان را بر روی نصایح حکیمانه رهبر ببندیم معلوم نیست که فردا چه بر سر این جامعه خواهد آمد .

شاید بی ربط نباشد اگر بگوییم که روزهای بعد از انتخابات دهم مجالی بود برای خیلی از نسل اولی ها و دومی های انقلاب تا بغض های فرو خورده خود را بیرون بریزند و حرف هایی را در این سی سال نزدند و دوست داشتند بزنند ولی به دلیل مناسب نبودن جو جامعه نمی زنند  بیرون بریزند .

برخی هم انقلابی بودند آن هم انقلابی سفت و سخت اما هر چه زمان گذشت آن قدر در روزمرگی و دنیای مادی خودشان را غرق کردند و گرفتار جیفه دنیا شدند که یادشان رفت که چه بودند و چه آرمان ها و اهدافی داشته اند .

قبله ات که تغییر کرد نا خداگاه دیگاه و نگرشت نیز تغییر می کند . به جایی می رسی که گوشهایت بسته می شود و چشمانت نیز دیگر واقعیت هارا آن طور که دوست دارد می بیند و تفسیر می کند .

خانه از پای بست ویران است برادر ! حساب موسوی و جنبش سبز و رای و انتخابات نیست.  حساب حرف هایی است که چند وقتی است ملکه ذهن ها شده ، حساب آرمان هایی است که تغییر کرده ، حساب سال هایی است که گذشت و ما عین خیالمان نبود که دشمن ذره ذره دلها و اندیشه های مردممان را از آرمان های اول انقلاب خالی کرد و امروز بسیجی، سپاهی ، روحانی ، حجاب و حتی امام و انقلاب و شهید و شهادت نه آن مفاهیم ارزشی روزهای اول انقلابند که یا به مفاهیمی منفور تبدیل شده اند و یا بی رحمانه بازیچه شده اند و سالها از جایگاه اصلی خود فاصله گرفته اند.

حکایت نسل سومی ها اما از همه تلخ تر است . نسلی که در بی خبری از حال و هوای روزهای انقلاب و در بحبوحه روزهای جنگ بزرگ شد و تا خودش را شناخت سیل اطلاعات و تبلیغات رسانه های خارجی و کمی بعد ماهواره و اینترنت و در مقابل ضعف ما در پر کردن جاهای خالی و مقابله به مثل با آنها، از تمام ارزش ها و داشته هایش تهی شد و کم کم تبدیل شده به موجودی که همه خوبی ها را در آن سوی مرزها می جست و امریکا برایش مدینه فاضله بود .

اگر امروز دوست دیروزت دشمنت شده و اگر امروز حرف های مشترک دیروز در جمع های دوستانه و فامیلی جای خود را به کینه ها و عداوت ها داده است و آدم ها تبدیل شده اند به جزیره هایی تک افتاده مقصر خود ماییم .

اما اگر از حق نگذریم این روز ها با حرف و حدیثی که به دنبال دارد سبب شد که خیلی از آدم ها نقاب رودربایستی هایشان با نظام و انقلاب را کنار بگذارند و حالا انتخاب و تمیز دادن حق از باطل برای همه راحت تر شده است .

شاید انقلاب پس از سی سال نیاز به یک پوست اندازی واقعی داشت تا پوسته های زائدی را که به دورش تنیده بودند دور بریزد . شاید همه اینها به صلاح ما و کشورمان بود .شاید خدا این طور می خواست . شاید ...

 


 

به یاد آنان که رفتند و آنان که از رفتن باز ماندند

هر چند که ما آدم های فراموش کار فقط و فقط هفته دفاع مقدس و ایامی خاص یاد جبهه و جنگ می افتیم و از آدم های آن دوران یادی می کنیم . اما هنوز هم هستند کسانی که هر روز و هر شب به یاد بچه های رزمنده و شب های عملیات زندگی می کنند و ذره ای از آن فضای ملکوتی و بدون ریای آن روز ها دور نشده اند .

فقط برای این آدم ها نفس کشیدن در هوایی که به هزاران چیز غیر خدایی آلوده شده سخت است برای همین هم گوشه دنجی را برای خودشان انتخاب کردند تا به دور از دنیا و تعلقاتش به بچه های جنگی مثل خودشان باقیمانده عمر را بگذرانند . ما آدم های فراموش کار اگر فقط برای لحظه ای پای صحبت آنان بنشینیم شاید در خیلی از چیزهایی که بودنمان را به آن ها وابسته می بینیم تجدید نظر کنیم شاید ...

hf1qfqmfn6x8xueo61ky.gif

 "عبدالرضا شفیعی" جانباز قطع نخاعی است که از عمر 42 ساله اش 22 سال را جانباز بوده است . برشی از زندگی پر از پیچ و خم آقای شفیعی، حرف های زنده و پرمعنایی را برایمان پررنگ می کند...

 - اسمم عبدالرضا است . عبدالرضا شفیعی فرزند حاج شفیع شفیعی و از نوه های آیت الله آقا شیخ محسن مهرانی (یکی از مبارزینی که زمان قدیم با آیت الله شیخ فضل الله نوری و آیت الله کاشانی بر علیه استکبار پهلوی مبارزه می کرد) . من نوه آن آیت الله هستم . ذاتاً خانواده ام مبارز اند . در زمان شاه مادر و پدر هر دو مبارزه می کردند و مادر و خاله ام حبس کشیده اند.

-دایی ام "هاشم قلندر" شهیداست . زمانی که در جنگ اسرائیل با جهان عرب ایران به اسرائیل کمک تسلیحاتی می کرد ؛کسی بود که مهماتی را که ایران برای کمک به اسرائیل فرستاده بود در دریا ریخت تا به دست آنها نرسد. هاشم قلندر تنها شهیدی است که چندان نمی شناسندش. آن قدر قیافه زیبایی داشت که فرمانده هان ارتش به خاطر همین چهره زیبا و خوشرویی اش دوستش داشتند . سرباز ارتش بود . تازه خدمتش تمام شده بود که برای مهماتی که به مقصد نرسیده بود احضارش کردند و در جا به شلیک تیری به سرش شهید شد . می گویند یک افسر امریکایی تیر را شلیک کرده بود . مزارش الان در "شهرستانک" است.

- از بچگی مرتب پای صحبت علما بودم . پای صحبت "کافی" ، "مکارم شیرازی"، "شیجونی" ، "امامی کاشانی"و خیلی از آن روحانی های که الان صحبت می کنند. درسم را تند تند می نویشتم تا مبادا از صحبت فلان "آقا" جا بمانم و یا آقا صحبت کند و من نرسیده باشم . بچگی من پای درس کافی و در هیئت ها گذشت . به جای سینما و استادیوم و ... مسجد تفریح من بود .

- بعد از انقلاب حرف بسیج آمد. هیچ جا ما را راه نمی دادند چون بچه بودیم . گریه می کردم. مسجد قمر بنی هاشم مردم را که آموزش می دادند من از پشت بام آموزش نگاه می کردم. اولین اعزام از همان میدان 17شهریور سال 60 بود .می خواستند بروند مرا نمی بردند. با زور رفتم. اولین بار که رفتم خیلی کوچک بودم کلاه آهنی توی سرم می چرخید. جیب لباسم تا سر زانوی من بود. لباسم را مادرم برایم کوچک کرد تا اندازه ام شد .کیف می کردم.

j7f6zjnav4kyq3aqc4u.gif

 - زمان انقلاب ما جوان ها هیچ چیز را نمی دیدیم. تنها چیزی که در ذهن ما بود این بود الان امام خمینی دارد چی کار می کند ؟آیا گزارش ما خالصانه به خدا می رسد؟

 - می شود آدم برای دوست داشتن امام مثال بزند. "امام" و "اسلام" با هم خیلی فرق دارد. اسلام مکتب است آدم نمی تواند کسی راجایگزین آن کند. مثلا یک مسیحی می تواند کشیش را دوست نداشت باشد ولی مسیحی است .امام یک عشق است .

 - الان که جانباز شدم با رهبر عشق بازی می کنم،عشق من این است که رهبر هم یک جانباز است و تمام جهان ابر قدرت از دست جانبازش می ترسند. من با جانبازی رهبرم عشق می کنم نه با پول، نه با میز و نه با ثروت.

- آن زمان هم عشق من این بود که آن پیر جماران که عشق من است از من راضی باشد . من می خواستم ثابت کنم که اگر امام حسین هم زنده بودند و می گفتند کیست مرا یاری کند؟ بگویم "من هستم".

-دوره اول یک ماه و نیم منطقه بودم . آمدم دوباره از مسجد اعزام گرفتم. اول مرا نمی بردند لای ساک ها در اتوبوس قایم می شدم به هر شر وشوری می شود رفتم ، در کل 4سال جبهه بودم.

- این که می گویند حسینیه دوکوهه با اشک رزمنده ها ساخته شده راست است . یکی از عمله های حسینه دو کوهه منم. اگر به شما گفته شده که آن حسینه با اشک بچه های رزمنده ساخته شده من می خواهم آن اشک را ثابت کنم. حسینه دو کوهه حسینه ای نیست که به راحتی از کنارش بگذرید وقتی شهید اهل قلم گفت دوکوهه قطعه ای از کربلا است راست گفت. پی ساختمان دوکوهه را که می کندند هر دو متر برای یکی از رزمنده هابود. بچه ها پی را می کندند و شب در پی کنده شده می خوابیدند (روبه قبله بود) و شروع می کردند به اشک ریختن،اشک شب زنده داری و نماز شب شان در آن ریخته است. نماز مستحبی برایشان واجب تر از نماز واجب بود. گل حسینیه دوکوهه با اشک رزمنده ها است.

 - آن موقع آن رزمنده برای امروز شما دعا می کرد که امروز ،مملکت امام زمانی باشد . اما خودمانیم، آمدیم به خودمان بیایم که آن بچه هایی که برای آن روز ما دعا می کردند آیا ما همان جوری هستیم که آنها برایمان دعا می کردند. توانسته ایم به خودمان بیایم؟ زندگی امروز ما دعا آنها است؟دعای بچه ها این بود که تسلی خاطر دل خانواده شهدا باشیم یا به دلشان خون بکنیم، این بود؟

 - تمام در و دیوار پل کرخه بوی حسین و رشادت می دهد.بوی اخلاص رزمنده ها را می دهد . بوی خدا خدایشان را می دهد. راه رفتنشان برای خدا بود. خدا در آن لحظه در پل کرخه و دو کوهه بود . خدا خودش نمی خواست جایی که بوی خود خدا را می دهد امروز بیفتد زیر دست مردم که بروند آنجا برای خوشگذرانی، انداخت توی دل مومنانش که آنجا را سد کنند و تنها کسی که الان آنجاست ماهی ها اند . جای معراج رزمنده میعاد گاه ماهی ها شده است ماهی ها می روند پابوس جای پای شهدا...

xbz2opqp0wj3qbdygl.gif

 - برو از قدیمی ها بپرس. رزمنده یعنی مَرد، یعنی آقا، بسیجی یعنی مخلص امام زمان ، بسیجی یعنی ابوالفضل زمانه، بسیجی یعنی همه چی. من کجا و بسیجی کجا ، منطقه کرخه آخر خوشگلی بچه های خط بود.

 - از طرف من دو تا سوال بپرس. تمام روزها را اسم گذاشتند به جز دو تا چیز و نمی توانی بگویی روز امام حسن مجتبی چه روزی است ؟ روزش هم مثل خودش غریب است و این که چرا روز شهید نداریم؟

- ده روز مانده به عاشورا عزاداری می کنی،سینه می زنی ،رنجیر می زنی ، توبه می کنی، خودت را پاک می کنی برای شهادت امام حسین. چهل روز برای امام حسین ضجه می زنی ، چهل روز بدنت را پاک می کنی، هر چی با چشمت گناه کردی این اشک می شورد و می ریزد پایین. اگر یک سال دستت به هر چی خورده ، این یک ماه این دستت این قدر به سینه ات خورده که تمام بدی ها ، پوست و روح و جانت را در این یک ماه زیر و رو می کنی .بدنت را پاک می کنی تازه پاک که شدی خدا می گوید 28 صفر بیاید خونه امام حسن ، آخر صفر را گذاشته برای امام حسن. خالصانه برای امام حسن عزاداری می کنی؟

 - سیزده رجب وقتی می روی اعتکاف حال خاصی پیدا می کنی. سه روزی می ری تو خونه خدا، سه روز روزه می گیری، مناجات می کنی ، دلت را از حرام پاک می کنی، بعد از سه روز که از اعتکاف بیرون می آیی می گویی خدایا چقدر زود این سه روز تمام شد.می شود دوباره تکرار شود ؟می شود که این سه روز بیشتر شود ؟ خدامی گوید می شود اما توب اید ضمانت به من بدهی . آبرودار تو کی است ؟من یک ماهی را به تو معرفی می کنم ( رمضان )اما باید با آبرو بیایی. شعبان برو در خانه امام زمان با آبروی امام زمان بیا در خانه رمضان . یک ماه مناجات می کنی، می نشینی در خانه خدا، نیمه رمضان می شود ماه امام حسن مجتبی ، زیباترین روز، نیمه شعبان و نیمه رمضان است. وقتی از رمضان می خوای بیایی بیرون می گی خدا من از در تو بیرون بیام ،کجا برم؟ انگار پشت و پناهت را از دست می دهی .

 - هیچ می دانستی هشت سال دفاع مقدس بچه های ما مثل شب های رمضان زندگی می کردند؟ بچه ها توی این هشت سال آن قدر دعا خواندند که خودشان شدند کتاب دعا. خدا نمی خواهد این کتاب دعا بعد از جنگ روی زمین بماند . بنده های من روی زمین بااین کتاب دعا زندگی کنند؛ این کتاب دعا زیر دست و پا گم می شوند . آمد این کتاب دعا (شهدا) را از زمین جمع کرد و برد پیش خودش .

 - یک مشت رزمنده که از قافله شهدا جا ماندند، نصف کتاب دعا برای آنها تمام شده نصف دیگه اش به آسمان رفته، این ها روی زمین ماندند. از غربت اسلام و از غربت رزمنده ها ،از غربت خود خدا دارند دق می کنند و می میرند.

 - تو را به خدا به داد این بچه جانباز ها برسید. امروز آمدید گوشه آسایشگاه خونه خرابات جانباز ،آمدی غبار رویی کنی از چهره این جانبازها، این بچه ها همان کتاب های جامانده از قافله شهدا هستند .

 - دلم نمی یاد بقیه حرف را بزنم. من زمان جنگ اصلا بلد نبودم در شهر زندگی کنم. بچه های رزمنده زمان جنگ شرمشان می آمد یکی را دو تا کنند. ما داریم کجا می رویم .به جای اینکه تسلی دل شهدا بشویم خانه شان را هم خراب می کنیم .چه طور دلمان می آید؟

سینه پر آهیم اما آهنیم نسل یوسف‌های بی پیراهنیم...

پی نوشت:این مصاحبه را قبل از این که در وبلاگم بگذارم در برنا نیوز کار شده ولی آن قدر به نظرم جالب بود که دلم نیومد این جا نگذارم .


 

برگزاری آزمون تعیین سطح سبزی توسط جنبش سبزِ سبز اندیش

باتوجه به راهپیمایی دیروز در روز قدس، بازتاب های آن در رسانه های خارجی و داخلی و برای این که بسیاری از واژه ها و اصطلاحات موجود در این روز برای برخی نا آشنا است بدین وسیله آزمونی برای تعیین سطح سبزی هوش برگزار می شود و تا بعد از اعلام نتایج برای برگزاری کلاسهای جبرانی اقدام شود .آزمون زیر صرفاً برای تعیین سطح هوش سبز طرح شده و ارزش دیگری ندارد.

"روز قدس آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است " منظور از "ماه رمضان" در عبارت بالا چه ماهی چیست ؟

- ماهی مثل باقی ماه ها است

- ماهی است که در روز مکلفین باید در هنگام ظهر افطار کنند

- ماهی است که باید با آب معدنی در آن راهپیمایی کرد

- ماهی است که در آن همه به هم مَحرم می شوند

 وقتی در روز قدس شعار می دهند "مرگ بر اسرائیل" منظور چه کشوری است ؟

- روسیه

- چین

 - فلسطین اشغالی

- همه موارد

چرا به نیروی انتظامی باید سنگ پرتاب کنیم ؟

 - چون نمی گذارند ما حق مردم را ادا کنیم

 - چون لباس سبز ما را تقلید می کنند

- چون به کسی کاری ندارند

- چون باید سنگ ها را به دورترین نقطه پرتاب کرد تا مردم خدایی ناکرده زمین نخورند

 فلسفه کف زدن در راهپیمایی روز قدس چیست؟

- چون باید خودمان را تشویق کنیم

- چون ما نژاد برتریم باید به خودمان روحیه بدهیم

- چون یکی وسط می رقصد

- چون یکی گفت :دست دست

چه چیزهایی راباید در راهپیمایی روز قدس حتماً همراه داشت؟

- برگ درخت ،شاخه درخت ، پوست درخت سبز، گل سبز، سبزه

- شال سبز، گل سر سبز، تی شرت سبز، دست بند سبز

 - آب معدنی ، خوراکی ، بیسکوییت ،پیتزا برای نهار ، رژ لب

- همه موارد صحیح است

بردن چه چیزهایی حرام است ؟

- جا نماز

- زیر انداز برای نماز

- پلاکارد برای حمایت از مردم فلسطین

- پرچم ایران

 از مستحبات روز قدس چیست ؟

- کشیدن سیگار - جویدن آدامس

- لاک زدن و آرایش کردن

- تشکیل زنجیره انسانی خواهر و برادری

 چطور طرفداران جنبش سبز را شناسایی کنیم ؟

- باید ببینیم که جسم سبزی دارد یا نه ؟

 - از او می پرسیم که پارچه سبز دارد یا نه ؟

- پارچه سبزی به او می دهیم تا ببینیم آن را می گیرد یا نه ؟

 - همه موارد

اگر مورد بالا جواب نداد چه کار باید کرد ؟

- می بینیم که چه کسانی به راهپیمایان فحش می دهند

- چه کسانی دست و سوت می زنند

- چه کسانی پرچم فلسطین و حزب الله را آتش می زنند

 - چه کسانی سنگ پرتاب می کنند

 وقتی کسی انگشتانش را به علامت V نشان می دهد منظور چیست ؟

 - دوم شدن در انتخابات

 - آوردن نمره هفت و مردود شدن

 - هفتاد و دو شهید جنبش سبز

- همه موارد

مسیرهای راهپیمایی در روز قدس کدام است ؟

 - میدان هفت تیر تا بلوار کشاورز، پارک لاله

- میدان ولیعصر ، خیابان مطهری، خیابان فاطمی، پارک لاله

 - خیابان کریم خان ، بلوار کشاورز، پارک لاله

- پارک لاله

 در صورت داشتن بیش از 5 غلط در این آزمون باید فرد آزمون دهنده در چند تجمع غیر قانونی شرکت کرده و یا در کلاس های فشرده جنبش سبزِ سبزِ سبز اندیش شرکت کند تا بلکه نمره قبولی را کسب کند .


 

نمازدومی ها این باز روزه کله گنجشکی هم گرفته بودند

مسیر میدان هفت تیر تا بلوار کشاورز مسیر سبزها بود . هر چند که مردم نمازگزار زیادی هم در این مسیر حضور داشتند و دکتر الهام نیز در این میسر به میان مردم آمده بود . 

- از ساعات اولیه راهپیمایی مردم در خیابان ها حضور داشتند .

6t35zhn3ybj5e123wb.gif

 - مسیر راهپیمایی سبزپوشان میدان هفت تیر تا بلوار کشاورز بود و این افراد به همدیگر هشدار می دادند که از حضور در خیابان های دیگر خودداری کنند .

 - روزه خواری وجه مشترک اکثر آنان بود که با بیسکویت و آب معدنی و آبمیوه از خود در مقابل چشمان روزه داران پذیرایی می کردند . البته بماند که بعضی مغازه داران ( پیتزا فروشی ها) هم فرصت را غنیمت شمرده و از این روزه داران که روزه های کله گنجشکی شان را باز می کردند پذیرایی می کردند!!!

m2592551m2ee0n2a14z.gif

 - مردم عادی از درگیر شدن با آنان پرهیز می کردند اما سبز ها با شعار های توهین آمیز و هتاکی قصد به آشوب کشیدن راهپیمایی و زد و خورد را داشتند که با هوشیاری مردم چند درگیری جزئی خاتمه یافت .

 - برخی از سبز ها در مقابل سنگ اندازی به سمت نیروی انتظامی عصبانی شده این اقدام را محکوم می کردند .

aqeu2f8zcxhc4894cg6.gif

 - شعار مرگ بر روسیه ،نه غزه نه لبنان /جانم فدای ایران ، کروبی ،موسوی حمایتت می کنیم ؛ منتظری زنده باد ،صانعی پاینده باد!! که چندی پیش از راهپیمایی توسط بی بی سی و سایت های تند رو تبلیغ می شد ؛ مهمترین شعار آنان بود.

 - شعار های فرعی آنان هم که بیشتر برای تحریک مخالفان به کاربرده می شد این بود ؛ ما اهل کوفه نیستیم /پول بگیریم بایستیم ؛ بسیجی واقعی/همت بود و باکری؛ مرگ بر دیکتاتورو ...بود

 - برخی از سبز ها اسپری های فلفل به همراه داشتند که در هنگام روبرو شدن با مردم به سمت صورت آنان می پاشیدند .

 - مهدی کروبی از خیابان کریم خان زند به سمت ولیعصر همراه مردم شد و سبزها او را مورد تشویق قرار دادند!معین وزیر سابق علوم نیز در این مسیر میان مردم حضور پیدا کرده بود .

 - بحث های خیابانی در گروه های دو تا چند نفره در تمام طول مسیر راهپیمایی همچنان ادامه داشت که گاهی به درگیری لفظی نیز می انجامید .

63hwro2dlgb8xw7wtvd6.gif

 - بی ادبی و بی احترامی به نمازگزارانی که روی سجاده هایشان نشسته بودند احساسات برخی از مردم را به شدت جریحه دار کرده بود . برخی از سبز ها حتی از روی جانمازها با کفش رد می شدند .

 - یکی از جوانان که گاز فلفل را مستقیم به چشمش پاشیده بودند و از سوزش به خود می پیچید توسط سبزها مورد تهاجم لفظی و یدی قرار گرفت که با کمک مردم از مهلکه نجات پیدا کرد .

 - برخی فقط برای درگیر شدن به خیابان آمده بودند و زن و مرد نمی شناختند و به هر کس که به نظرشان غیر خودی می رسید حمله می کردند .

fhst6f149r5nko6f.gif

 - شعارهای مردم نمازگزار بیشتر حول محور ولایت و وحدت کلمه بود .یا ایها المسلمون اتحدو اتحدو ؛ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، اگر بیسجی نبود ناموست اینجا نبود ؛وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد ...

  - یکی از سبز ها چند قدمی خیابان فلسطین از دیگران آدرس خیابان فلسطین را می پرسید.

 - اکثر دختران و زنان شرکت کننده در گروه سبزها با آرایش های آنچنانی و موهای فشن و ناخن های لاک زده شرکت کرده بودند تا از آرمان فلسطین !! دفاع کنند و به شدت با بسیجی ها و دختران با حجاب و حتی جانبازان برخورد می کردند .

 - نماز اولی ها در گروه ها باهم حرکت می کردند و با توجه به این که در تمام طول مسیر حضور داشتند اما پیوسته نبودند .

 - برخی از سبزها نزدیک به برپایی نماز مسیر راهپیمایی را به سمت پارک لاله ترک کردند و وارد پارک شدند.

 - برخی گویا فقط برای تخلیه خود به میدان آمده بودند چرا کسی را که به ظاهر مخالف تلقی می کردند به فحش و ناسزا می گرفتند . جالب این که پیرتر ها در این میان خط مقدم بودند .

 - برخی از سبزها در میدان ولیعصر با آهنگی که برای روز قدس پخش می کردند عربی می رقصیدند !!

 و کلام آخر این که راهیپمایی در مسیر سبزها جلوه کامل "ادب مرد به ز دولت اوست" ، بود که واقعا هر شنونده و بیننده را به تعجب و تاسف وا می داشت ...


 

حمام برج آزادی، شویندگان معلق، پول بیت المال و باز هم پروژه‌های ابتکاری شهرداری!

برج آزادی را در تهران کمتر کسی است که ندیده باشد . برجی سفید رنگ در آستانه ورودی غربی تهران که تا قبل از برج میلاد نماد تهران بود . چه عکس های یادگاری که افرادی که برای بار اول به تهران آمده بودند کنارش گرفتند و در آلبوم ها یادگار سفر شد.

تقریباً چهل سال از عمر این بنای تاریخی می گذرد . چهل سازی که اتفاق های بزرگی در محدوده این برج اتفاق افتاد و راهپیمایی و تظاهرات سرنوشت این برج را با انقلاب رقم زد . هنوز هم که هنوز است وقتی قدیمی تر ها به این برج نگاه می کنند انگار تجسم باقی مانده از آن دوران را می بینند . اما برای ما نسل سومی ها برج آزادی به راهپیمایی های 22 بهمن و ترمینال آزادی ختم می شود و بس... و اما...

چند وقت پیش بود که کارشناسان شهرداری به این نتیجه رسیدند که برج آزادی پس از چهل سال که از زمان ساختش می گذرد ،نیاز به شست و شو دارد . این اقدام اگر چه قابل تقدیر است اما جای بسیاری از تاملات را هم دارد زمان در نظر گرفته شده برای این کار حدود دو ماه و نیم تخمین زده شده است . این در حالی است که هر عقل سلیمی می داند که شست و شوی برج آزادی هر چه در هم که با دقت انجام شود  حداکثر با تمام اتلاف وقت ها به یک ماه زمان نیاز دارد .

به نظر می رسد یا کارشناسان میراث فرهنگی و شهرداری قصد دارند که برج آزادی را چنان بسابند تا به این زودی ها هوس کثیف شدن نکند و یا به غیر از شستن برج آزادی اهداف دیگری دارند .

از سوی دیگر آغاز عملیات شست و شو با چنان مانور خبری شروع شد که انگار قرار است آپولو را دوباره به هوا بفرستند . دعوت از رسانه ها برای شرکت در این مراسم و پوشش خبری هم یک طرف دیگر مانورهای تبلیغاتی شهرداری بود که البته خبرنگاران و عکاسان زیادی را به پای برج آزادی کشاند!

داستان هزینه اولیه 400 میلیونی شست و شوی برج آزادی هم از اینجا آغاز شد که مسئولان شهرداری تصمیم گرفتند برج آزادی را با آخرین متد روز دنیا بشویند بنابر این تمامی تجهیزات ، مواد و مصالح اجرای این طرح را از خارج از کشور وارد کردند تا خدایی ناکرده با مواد و تجهیزات ایرانی آسیبی به برج نرسد! همچنین شهرداری به شویندگان تاکید کرد که در هنگام شست و شو به هیچ عنوان از داربست استفاده نکنند چون نمای برج برای مدتی به هم می ریزد !

بنابراین تیم کارشناسان شست و شوی معلق را پیشنهاد دادند. اما از آنجایی مسئولان نتوانستند کارگر کاربلد معلق پیدا کنند تصویب شد که تعدادی کارگر برای فراگیری فنون شست و شوی معلق به خارج اعزام شوند تا آخرین فنون مربوط به این امر را درشست و شوی هر جسم بلند و کوتاهی بیاموزند و سپس بازگشته و برج آزادی را بشویند . حال سوال این جا است که برای مردم تهران بد نمایی موقت برج آزادی مهم بود یا هزینه های اضافی که بر دوش بیت المال تحمیل شد؟

سوال بعدی این است که آیا طول کشیدن پیش از حد این طرح و فراخوان برای هنرمندان اصفهانی و ... و پوشش بزرگ خبری که به این طرح داده شد ،یک مانور تبلیغاتی از پیش طراحی شده برای شهرداری تهران و به ویژه شخص شهردار نیست ؟ تجربه نشان داده که شهردار تهران بسیار به این موضوع علاقه مند است که بنیان گذار کارهایی باشد که تا به حال به عقل هیچ جنبنده ای نرسیده است تا شاید از این رهگذر در تاریخ نامی به نیکی! از خود به یادگار بگذارد . ا

البته صرف شست و شوی برج آزادی فی نفسه کار بدی نیست بلکه هزینه های تجملی اضافی که بی هیچ دلیل منطقی به این پروژه تحمیل شد جای سوال و جواب دارد . شهرداری تهران این روزها سخت در تلاش است تا با صرف میلیون ها تومان از پول بیت المال زنگار خاطرات تاریخی چند دهه گذشته رااز چهره برج آزادی بزدایند تا برج آزادی هم ،به روز شود و کسی هم نیست که بپرسد پروژه های شهرداری را چه کسی تعریف می کند و از همه مهمتر چه کسی بر روند اجرایی پروژه های شهرداری و برآورد هزینه های آن نظارت دارد؟


 
مریم طالقانی


saintmarya2005t@yahoo.com

 

 

مطالب اخير

رمضان...

اگر دنبال جایی می گردی که با خدا حرف بزنی...

دلتنگی

قبله هایی که عوض شدند ...

به یاد آنان که رفتند و آنان که از رفتن باز ماندند

برگزاری آزمون تعیین سطح سبزی توسط جنبش سبزِ سبز اندیش

نمازدومی ها این باز روزه کله گنجشکی هم گرفته بودند

حمام برج آزادی، شویندگان معلق، پول بیت المال و باز هم پروژه‌های ابتکاری شهرداری!

معصومیت از دست رفته

باید کمی صبر کرد

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

امرداد ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

بهمن ۸٧

دی ۸٧

 

نويسندگان

مریم طالقانی

 

دوستان

عکس فوری

روزنامه نگار مستقل

میرحسین موجودی مضحک

تقلب سبز

سرخط(مریم یارقلی)

کوچه باغ خیال

 

امکانات جانبی

RSS 2.0